خیلی سخته

چقد سخته از صبح تا شب و شب تا صبح به گوشیت نگاه کنی و دائم منتظر اسش باشی یا هروقت پیام داشتی قلبت تند تند بزنه و منتظر باشی که اره حتما خود لعنتیشه اما...سخت تر اینکه هرروز به این امید که حتما بیرونه از خونه بزنی بیرون به هرطرف نگاه کنی جز خیالش چیزی رو نبینی...سختر اینکه دیگه از تفریح و گردش بخاطر خود لعنتیش بزنی یا وقتی که بری همه ادما رو به شکل اون ببینی...سختر اینجاس که دیگه حتی شباهم تو خوابت نیاد...وای چه سخته این زندگی لعنتی...اخرم خودت مجبور میشی برا اینکه بهونه لعنتی دل شکستتو بخوابونی یا بهش اس بدی یا به دیدنش بری...و این خیلی سخته که دیگه نه غرور برات مونده و نه شخصیت...فقط اون چیزی که برات مونده ی حس حقارته

ی پک

لباسی شبیه تو به تن میکنم...و با عطری شبیه تو...پاهایم را مجبور میکنم کفشی شبیه تو را به پا کنند...عینکی شبیه عینک هایت را به چشم میزنم،شاید بتوانم با دید تو به عشقم بنگرم...و زیر باران رویاییم،سیگاری دود میکنم...یک پک برای تو...بعدی هم به یاد تو...بعدی هم به عشق تو...اصلا همه اش را به عشق تو دود میکنم... سیگارییم کردی بدجور...یک سیگاری زار زار...

ارزش نه حقارت

چقد احساس میکنم از ارزشام دور شدم.ارزشای من امامم بود نه یه عکاس لعنتی.ارزشای من مامانم بود نه یه عکاس لعنتی.ارزشای من حضرت زهرام بود نه یه عکاس لعنتی.ارزشای من شهدا بود نه یه عکاس لعنتی.ارزشای من ارزش بودند نه حقارت.عشق بودند نه هوس.ارزش من خدا بود چقد غریبه اس واسم

سخته

چقد سخته یکی بهت بگه که
عشقت ی طرفه هس
سخت تر اونه که اون لعنتی عوضی همین موضوع رو تایید کنه
این نهایت حقارته

غریبه

امیدوارم مثه غریبه بیاد و اینا رو بخونه
فقط بخونه
بفهمه که تو این دنیای لعنتی کسی رو تحقیر نکنه
شاید تو زندگیش منعکس شه
...
خوشحال نشو تحقیرم کردی
امیدوارم
هیچوقت کسی باهات اینجوری رفتار نکنه
من فقط....
گفتم فقط ی چند وقتی سیاهپوش آرزوهای ننگمم

تنهایی

به دوسم میگم:
تنهام،بیکسم
میگه:
اشکالی نداره،تحمل کن
تنهایی خیلی بهتر از بودن با هر کسی هس
آره،تو هم ی آدم عادی
اصن خاص نبودی
مال منم نبودی
سهم منم نبودی
تو حد داشتی
من بیشتر
من مرز داشتم
تو مرزبندی رو قبول نداشتی
ذهنت خیلی چیزا را میدونس
اما ذهن من باکره بود
روحم بیشتر
احساسم دست نخورده بود
وقتی میگفتی بووس
شرم داشتم
بخاطر همین بهت گفتم نگو
شاید اینا برات آزار دهنده بود
این که برام سخت بود بهت بگم عزیز
یا شبا بهت بوسه دروغین تحویل بدم
شاید اصن چادرم برات مشکل داشت
شایدم سنم
وقتی بهم میگفتی کوچولو
برام درد داشت بابا بزرگ
پیر شدی
موهات سفید شده
چوپان دروغگو شدی
اما من همون دختر ساده ام
هیچ چیزمو دربرابرت نه فروختم
و نه باختم
فقط ی ذره غرورم لگد مال شده
که تو سختی های روزگار گرد کفشت ازش بلند میشه
ی ذره هم روحم آزرده شده
که اگه خدا کمکم کنه صیقلش میدم

بی عاطفگی

این من بودم که تو رو پررنگ کردم
وگرنه تو ارزشی نداشتی
مهم نیس
گفتم که فقط تا ی مدتی سیاهپوش آرزو های ننگمم

نه آرزوی مرگ و نه آرزوی خوشبختی برات دارم
فقط برات میخوام که چشات خوب شه
عملت با موفقیت تموم شه
اگه خارج رفتنتم دروغ نبوده
بری به سلامتی
و ی زندگی خوب بسازی
فقط دیگه تو زندگیت کسی رو تحقیر نکن
شاید تو زندگیت منعکس شه رفتارت
منم فقط تا ی مدتی سیاهپوش آرزوهامم
تا ی مدتی معتاد رویاهام
برام دعا کن
البته بهت گفتم حاضرم بدبخت شم و محتاج دعات نباشم
اما
تو دعا کن
فراموشت کنم
رفیق تکه
اونم مادرته
دیگه یادم میمونه هرنامردی رو رفیق خطاب نکنم

خاک بر سرم

ای لعنتی
بمیری ایشاالله
یا بمیرم ایشاالله
فک نکن ازت شکست خوردم
اینطوری بیشتر خودمو شناختم
و بیشتر از اون سیگار رویاهامو
..........
..............
شاید فقط تا ی مدتی سیاهپوش آرزوهای ننگم باشم
اما بهتر از اینه که روزگارم و سرنوشتمو با بودن با تو به حراج بذارم
یا آیندمو نجس کنم

بچش سردی و گرمی این زندگی لعنتیتو

خسه ام.
دوس دارم یه بار سردی قبرو تجربه کنم و گرمی بیخیالی.
سردی نبودنمو گرمی سختی نکشیدنم.
سردی هرچی تو این دنیا برام سخت بوده و گرمی هرچی تو این دنیا ازش محروم بودم .
اره من سردم اما تو گرم باش
 شاید بتونی به یه مرده ی متحرکی مثه من زندگی ببخشی
اما
 دیگه گرمی تو هم برا من فایده نداره

بازی حقارت آمیز

اینجا فقط یه خنجر کمه ویه سیگار.همین و بس حاضرم همه ی عمرمو بدم درعوض یه سیگار.اره بهم میگه معتاد نمیدونه این خودش بود که منو تو رویاهام معتاد کرد.اما داستان من فقط ی بازی حقارت آمیز بود

بمیر و تحقیر نشو

ای دل بمیرو اینقد تحقیر نشو...حرفاتو تو همین خراب شده ی لعنتی بنویس و اینقد تحقیر نشو...اون عوضی آخر خودش میاد و این گله هاتو میخونه...اما تو رو خدا بمیر و تحقیر نشو

بدبختیم اینکه عاشقت شدم؛چطور بهم میگی وابسته نباش؛مثه اینکه به آب بگی خیس نباش؛حرفات بوی دروغ میده یا اینکه مرزبندی ذهنم صداقتو باور نداره؛نمیدونم تو این زندگی لعنتی چی کم داشتم که به تو رو زدم؛فک کنم کمبودم همون سیگار لعنتی بود؛گناهمو گردن کی بندازم تا اینقد گردنم از سنگینیش خم نشه؛شدم یه عوضی؛وقتی تو آینه نگا میکنم ازخودم بدم میاد؛خسه ام از این بی عاطفیای مردونه که تو زندگیم با سمفونیای گریم میرقصن؛آره من یه عوضی ام؛ای کاش زندگی به ی هفته و دو سه روز قبل برمیگشت؛تحمل رنج امتحانا را دارم اما بار گناهکار بودنمو نمیتونم حمل کنم؛خدااااااااااااااااااااااااااااااااایاکجایی نگام میکنی.به این بنده عوضی گناهکارت چرا نگاه نمیکنی.*یه نگات شاید از این باتلاق وابستگی هوس و دلبستگی عشق نجاتم میده*

از چی بگم برات

نمیدونم
شاید اون مخاطب من نبود
شایدم اونقد خاص نبود که غرورمو بذارم زیر پاش له کنم
اصن شاید مال من نبود

دروغ

رفیق دلم گرفته...
مسافرتت دروغ است یا فرار؟؟؟
دروغ برای رهایی از من...؟؟؟
یا فرار برای رهایی از این مردم دروغ..
رفیق بروی،من برای که بنویسم؟؟؟
بروی،شب ها من به که بگویم:
شب بخیر رفیق...
و صبح ها من در انتظار که به همراهم بنگرم؟؟؟
بروی سخت است تحمل روزهای بی تو بود...
الانم که قرار است چشم هایت نبیند،چشم های من است که مبهم می نگرد
بگذار چرت های دلم را بنویسم
این ها را که نمیشود به تو گفت...
بگویم باز میگویی:مگر میشود در این دنیا کسی مرا دوس بدارد...؟؟؟؟
اکنون فهمیدم در بی عاطفگی داشتی یخ می بستی

بهانه

دلم بهانه دارد...

بهانه تو...

من نه بغل میخواهم...

نه آغوش پرمهر مبهم...

نه شارژهای متعدد...

نه دوستت دارم های دروغی...

نه...

من فقط میخواهم یک بار...

فقط برای یک بار به من بگویی:

رفیق