به دوسم میگم:
تنهام،بیکسم
میگه:
اشکالی نداره،تحمل کن
تنهایی خیلی بهتر از بودن با هر کسی هس
آره،تو هم ی آدم عادی
اصن خاص نبودی
مال منم نبودی
سهم منم نبودی
تو حد داشتی
من بیشتر
من مرز داشتم
تو مرزبندی رو قبول نداشتی
ذهنت خیلی چیزا را میدونس
اما ذهن من باکره بود
روحم بیشتر
احساسم دست نخورده بود
وقتی میگفتی بووس
شرم داشتم
بخاطر همین بهت گفتم نگو
شاید اینا برات آزار دهنده بود
این که برام سخت بود بهت بگم عزیز
یا شبا بهت بوسه دروغین تحویل بدم
شاید اصن چادرم برات مشکل داشت
شایدم سنم
وقتی بهم میگفتی کوچولو
برام درد داشت بابا بزرگ
پیر شدی
موهات سفید شده
چوپان دروغگو شدی
اما من همون دختر ساده ام
هیچ چیزمو دربرابرت نه فروختم
و نه باختم
فقط ی ذره غرورم لگد مال شده
که تو سختی های روزگار گرد کفشت ازش بلند میشه
ی ذره هم روحم آزرده شده
که اگه خدا کمکم کنه صیقلش میدم