با وجود این همه مشکل سلام
با وجود اینکه جوهر قلمم خشکیده سلام
با وجود اینکه دستام توان ندارن سلام
با وجود اینکه احساساتم پوچه پوچه سلام
مهمتر با وجود اینکه دیگه مخاطبی برام نمونده سلام
با وجود این نوشته های بی مخاطبمم سلام
با وجود از بین رفتن علاقم به سیگار سلام
با وجود پیری زود رسم سلام
با وجود این همه درد سلام
با وجود نومیدیمم سلام
با وجود این همه مشکل بازم سلام
من بازم اومدم
بازم با یه پست سرشار از غم و درد و نومیدی اومدم
فقط موندم با این احساس خشکیده چی بنویسم
چی بگم؟؟!!!
به کی بگم؟؟؟!!!
به مخاطبام بگم
مخاطبایی که مثه نور چشمم کم شدن
مخاطبایی که یه روز میگفتن
...حانی غصه نخور دیوونه...
...ما تا تهش باهاتیم رفیق...
اگه میدونسم اینقد تو این دنیای لعنتی شما تنها میمونم
اینقد جلوی خدا التماس و زاری میکردم
اینقد پاهامو میزدم زمین
که خداااا
جون محمدت قسم منو نفرس میون این همه آدمای گرگ صفت
حیف که همون اول نفهمیدم بخاطر چه دنیای کثیفی دارم به شکمم مامانم لگد میزنم
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
کجایی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم گرفته
ببین چقد صدام بغض داره
ببین دیگه نمیتونم تحمل کنم
ببین چقد دارم درد میکشم
ببین منو
جون محمدت یه ثانیه فقط منو ببین
قسم به خودت که من دیگه طاقت ندارم
میشه بیام پیشت
التماست میکنم
منو ببر
فقط همین خدای خوبم
راسی بهت بگم من همون حانی 17 ساله ام
که فقط الان 70سالشه
یه وقت منو اشتباه نگیریا
مرسی خدای خوبم
